نوبت عاشقی
۱۳۸۹ دی ۱۵, چهارشنبه
10
ای که گفتی
مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم
در این بحر تفکر
تو کجایی
9
مراد خسرو از شیرین
کناری بود و
آغوشی
محبت
کار فرهادست و
کوه بیستون
سفتن
8
تورا که هرچه مراد است
میرود از پیش
ز بیمرادی امثال ما
چه غم باشد؟
7
سودا مپز
که آتش غم
در دل تو نیست
مارا غم تو برد به سودا
تورا که برد؟
6
این شور
که در سر است
مارا
وقتی برود
که سر نباشد
5
عاقبت از ما غبار
ماند و زنهار
تا ز تو
بر خاطری
غبار نماند
4
موج از این بار
چنان کشتی طاقت بشکست
که عجب دارم
اگر تخته
به ساحل برسد
3
مردم بیگانه را
خاطر نگه دارند خلق
دوستان ما
بیازردند
یار خویش را
2
روز فراق دوستان
شب خوش بگفتم
خواب را
1
امروز
حالی غرقهام
تا با کناری اوفتم
انگه حکایت گویمت
درد دل غرقاب را
پستهای جدیدتر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات (Atom)