۱۳۸۹ دی ۱۵, چهارشنبه

10

‌ای که گفتی
مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم
در این بحر تفکر
تو کجایی

9

مراد خسرو از شیرین
کناری بود و
آغوشی
محبت
کار فرهادست و
کوه بیستون
سفتن

8

تورا که هرچه مراد است
می‌رود از پیش
ز بی‌مرادی امثال ما
چه غم باشد؟

7

سودا مپز
که آتش غم
در دل تو نیست
مارا غم تو برد به سودا
تورا که برد؟

6

این شور
که در سر است
مارا
وقتی برود
که سر نباشد

5

عاقبت از ما غبار
ماند و زنهار
تا ز تو
بر خاطری
غبار نماند

4

موج از این بار
چنان کشتی طاقت بشکست
که عجب دارم
اگر تخته 

به ساحل برسد